
معرفی
شاهسونها، که در گفتار محلی نام آنان به صورت «شهسون» و گاه «ایلسون» نیز شنیده میشود، مجموعهای از گروههای ایلیِ عمدتاً ترکزبان در شمالغرب و بخشهایی از مرکز ایراناند. مشهورترین شاخههای آنان با دشت مغان، اردبیل، مشکینشهر و دامنههای سبلان پیوند دارند، اما گروههایی با همین نام در خرقان و خمسه، میان زنجان و قزوین، و مناطق دیگر نیز شناخته شدهاند. «شاهسون» نام یک تبار واحد با نیای مشترک ثابت نیست؛ این عنوان در بستر رابطهٔ طوایف با دولت صفوی، اتحادیههای محلی و تحولات مرزی شکل گرفته و ترکیب آن در گذر زمان تغییر کرده است.
نام و هویت
معنای لفظی شاهسون «دوستدار یا وفادار به شاه» است. روایت رایجی تشکیل آنان را به فرمان شاه عباس اول نسبت میدهد، اما پژوهشهای تاریخی نشان میدهد که پیدایش این نام و اتحادیهها احتمالاً فرایندی چندمرحلهای میان سدههای شانزدهم تا هجدهم بوده است، نه تأسیس ناگهانی یک ایل در تاریخی دقیق. واژهٔ «ایلسون» در بعضی کاربردهای محلی به عنوان صورت دیگر نام یا تعبیری مرتبط با «دوستدار ایل» به کار میرود، ولی حدود کاربرد آن باید در هر منطقه جداگانه بررسی شود. افراد ممکن است هویت خود را همزمان با طایفه، محل، زبان ترکی آذربایجانی و ملیت ایرانی بیان کنند.
پیشینهٔ تاریخی
در دورهٔ صفوی، آذربایجان منطقهای مرزی و راهبردی بود و حکومت برای تنظیم قدرت قزلباشها، دفاع از مرز و تأمین امنیت راهها از اتحادها و جابهجاییهای ایلی بهره میگرفت. گروههایی که بعدها شاهسون خوانده شدند، از طوایف گوناگون ترک و گاه عناصر محلی دیگر تشکیل شدند. روایت وفاداری به شاه در ساختن هویت سیاسی آنان اهمیت یافت. در دورهٔ افشاری و زند و سپس قاجار، روابط میان سران طایفهها، حکومت مرکزی، خاننشینهای قفقاز و جوامع همسایه بر سازمان ایل اثر گذاشت.
جنگهای ایران و روسیه و تعیین مرز تازه در امتداد رود ارس در اوایل قرن نوزدهم، قلمرو حرکت و اقتصاد شبانی را دگرگون کرد. مراتع و شبکههای خویشاوندی در دو سوی مرز قرار گرفتند و رقابت بر سر راههای کوچ افزایش یافت. در اواخر قاجار، ناامنی مرزی، درگیریهای محلی و رابطهٔ پرتنش با دولت بخشی از تاریخ سیاسی شاهسون را شکل داد. در دورهٔ پهلوی، خلع سلاح، کنترل مرز، اسکان و توسعهٔ اداری استقلال سیاسی سران را کاهش داد. پس از آن نیز اصلاحات ارضی، کشاورزی مکانیزه و گسترش شهرها زندگی کوچندگی را محدودتر کرد.
جغرافیا و قلمرو کوچ
دشت مغان در شمال استان اردبیل، قشلاق مهم بسیاری از شاهسونهای مغان بوده است. در فصل گرم، گروههای کوچنده به ییلاقهای دامنهٔ سبلان و نواحی مشکینشهر حرکت میکردند. مسیر کوچ میان اقلیم کمارتفاع و گرمتر مغان و مراتع سردسیر کوهستانی، امکان استفادهٔ فصلی از منابع را فراهم میساخت. گروههای شاهسونِ خرقان و خمسه قلمرو و تاریخ متفاوتی در ناحیهٔ میان قزوین، زنجان، ساوه و اطراف آن داشتهاند. بنابراین جغرافیای شاخهٔ مغان را نباید به همهٔ کسانی که شاهسون نامیده شدهاند تعمیم داد.
زبان
زبان غالب شاهسونهای آذربایجان گونههایی از ترکی آذربایجانی یا گویشهای نزدیک به آن است که گاه «شاهسونی» نامیده میشوند. تفاوتهای واژگانی و آوایی میان طایفهها و مناطق وجود دارد و تماس با فارسی، تالشی و دیگر زبانهای منطقه بر گفتار اثر گذاشته است. فارسی زبان آموزش، اداره و ارتباط سراسری است و دوزبانگی در میان نسلهای جدید رایج است. برای پژوهش زبان، ثبت گفتار طبیعی، واژگان دامداری، نام مراتع و اصطلاحات ساخت چادر اهمیت خاص دارد.
فرهنگ و جامعه
دامداری کوچرو، پرورش گوسفند و استفادهٔ دقیق از مراتع فصلی اساس اقتصاد سنتی بود. واحد خانوادگی و گروههای خویشاوندی در نگهداری دام، برپایی اردو و تصمیمگیری دربارهٔ کوچ همکاری میکردند. چادر نیمکرهای نمدی که در منطقه «آلاچیق» نامیده میشود، یکی از نمادهای شناختهشدهٔ زندگی شاهسون است. ساختار شبکهای چوبی و پوشش نمدی آن برای جابهجایی، باد و سرمای کوهستان مناسب بود. امروزه بسیاری از این چادرها کاربرد دائمی ندارند، اما به عنوان میراث معماری کوچندگی ارزش دارند.
شاهسونها در بافت ورنی، گلیم، خورجین، مفرش و نمکدان شهرت دارند. روشهای پیچبافی و سوزنی و نقشهای جانوری و هندسی، بخشی از زبان بصری زنان بافنده بوده است. تولید این آثار هم کارکرد خانگی و کوچ داشت و هم به مبادله با بازار کمک میکرد. موسیقی عاشیقی آذربایجان، آیینهای شیعی، مراسم عروسی و نوروز، خوراکهای لبنی و دانش دامپزشکی بومی نیز اجزای فرهنگاند. با این حال، تنوع طبقاتی و منطقهای را نباید زیر تصویر رمانتیک «عشایر دستنخورده» پنهان کرد.
مهاجرت و پراکندگی
حرکت فصلی میان مغان و سبلان شکل اصلی کوچ بود، اما تحولات مرزی، اسکان دولتی، تبدیل مراتع به زمین کشاورزی و اشتغال شهری آن را کاهش داد. امروزه جمعیت بزرگی در پارسآباد، بیلهسوار، گرمی، اردبیل، مشکینشهر و شهرهای دیگر یکجانشین است. بخشی از خانوادهها همچنان کوچ کامل یا کوتاهتر دارند و برخی دامداری را با کشاورزی یا کار شهری ترکیب میکنند. مهاجرت به تهران، تبریز و دیگر مراکز نیز شبکههای تازهای ساخته است؛ هویت شاهسونی در این محیطها از طریق زبان، پیوند طایفهای، موسیقی و مراسم خانوادگی ادامه مییابد.
نکات پژوهشی
- روایت «تأسیس به فرمان شاه عباس» باید در کنار اسناد و پژوهشهای انتقادی، نه به عنوان حقیقت قطعی، نقل شود.
- شاهسونهای مغان، خرقان و خمسه تاریخ و ترکیب یکسان ندارند.
- نام طایفهها و سلسلهمراتب آنان در طول زمان تغییر کرده و فهرستها نیازمند تاریخگذاریاند.
- تحقیق دربارهٔ حقوق مرتع، نقش زنان، دستبافتهها و دانش محیطی برای تکمیل تاریخ سیاسی ضروری است.
منابع برای مطالعهٔ بیشتر
- دانشنامهٔ ایرانیکا: شاهسون
- ریچارد تپر، کوچندگان مرزی ایران: تاریخ سیاسی و اجتماعی شاهسون
- دانشنامهٔ ایرانیکا: مغان
- دانشنامهٔ ایرانیکا: اتحادیههای ایلی
