نشان تاریخ اقوام ایران

تاریخ اقوام ایران

دانشنامهٔ مستند تاریخ، تبار، فرهنگ و مهاجرت اقوام ایران

آفروایرانیان

نقاشی تاریخی یک سرباز سیاه‌پوست ایرانی با تفنگ و شمشیر در دوره صفوی
نقاشی «سرباز آفروایرانی» از اصفهانِ اواخر سدهٔ هفدهم میلادی؛ اثر نقاشی ناشناس، مالکیت عمومی. منبع: Wikimedia Commons؛ مجوز: Public domain.

معرفی

«آفروایرانیان» عنوانی برای ایرانیان سیاه‌پوست یا دارای بخشی از تبار آفریقایی است که تاریخ خانوادگی بسیاری از آنان با سواحل خلیج فارس و دریای عمان پیوند دارد. این نام در پژوهش و کنشگری معاصر سودمند است، اما در همهٔ مناطق خودنام سنتی جامعه نیست و برخی افراد پیش از هر چیز خود را بندری، بوشهری، هرمزگانی، عرب، بلوچ، جنوبی یا صرفاً ایرانی معرفی می‌کنند. آفروایرانیان یک قوم یکپارچه با زبان، مذهب و سازمان واحد نیستند. تاریخ آنان از راه‌های دریایی اقیانوس هند، برده‌داری، کار و تجارت آزاد، دریانوردی، زیارت، ازدواج و جابه‌جایی‌های درون ایران شکل گرفته است.

هویت و نام

واژهٔ «آفروایرانی» بر پیوند هم‌زمان با ایران و میراث آفریقایی تأکید می‌کند و برخی افراد و گروه‌های فرهنگی آن را آگاهانه پذیرفته‌اند. با این حال تحمیل این برچسب به همهٔ ایرانیان دارای پوست تیره یا فرض‌کردن تبار بر پایهٔ ظاهر درست نیست. اصطلاحات تاریخی مانند «زنگی»، «حبشی» یا «سیاه» در اسناد معانی متغیر داشته‌اند و گاه بار تحقیرآمیز دارند؛ باید آن‌ها را در بافت خود خواند. همچنین نباید همهٔ آفروایرانیان را نوادگان بردگان دانست. افراد آفریقایی به عنوان ملوان، بازرگان، سرباز، کارگر آزاد و زائر نیز به بنادر ایران آمده‌اند و هویت خانوادگی در طی نسل‌ها با جوامع فارسی‌زبان، عرب و بلوچ درآمیخته است.

پیشینهٔ تاریخی

ارتباط سواحل ایران با شرق آفریقا و شاخ آفریقا بخشی از شبکهٔ دیرپای اقیانوس هند بود. کشتی‌ها میان بندرهای خلیج فارس، عمان، یمن، هند و مناطقی چون زنگبار و سواحل امروزی تانزانیا، کنیا، موزامبیک، اتیوپی و سومالی رفت‌وآمد می‌کردند. کالا، زبان، موسیقی و انسان در این مسیرها جابه‌جا می‌شدند. شواهد حضور افراد آفریقایی در ایران به دوره‌های پیشامدرن می‌رسد، اما برای سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ بیستم اسناد منظم‌تری دربارهٔ تجارت برده و زندگی بردگان وجود دارد.

بخش بزرگی از آفریقاییانی که در دورهٔ قاجار به ایران رسیدند، به اجبار و از طریق بازارهای زنگبار، عمان و بنادر خلیج فارس منتقل شده بودند. زنان و مردان در خانه‌های شهری، دربار، کشاورزی، دریانوردی، صید مروارید، کار بندری و واحدهای نظامی به کار گرفته می‌شدند. وضعیت حقوقی و امکان آزادی آنان یکسان نبود؛ برخی آزاد می‌شدند، ازدواج می‌کردند و دارایی می‌یافتند و برخی با خشونت، جدایی خانوادگی و بهره‌کشی روبه‌رو بودند. ادغام اجتماعی پس از آزادی نباید به معنای بی‌اهمیت‌بودن برده‌داری یا محوشدن پیامدهای آن تلقی شود.

محدودشدن تجارت برده در ایران فرایندی تدریجی بود. فشار دریایی بریتانیا در خلیج فارس، پیمان‌ها و فرمان‌های دولتی، تغییر مسیرهای تجارت و اعتراض‌های بردگان و آزادی‌خواهان هر یک نقش داشتند. قانون ۱۳۰۷ خورشیدی/۱۹۲۹ میلادی خریدوفروش انسان و نگهداری برده را ممنوع کرد. پایان قانونی برده‌داری فوراً نابرابری اجتماعی یا حافظهٔ آن را از میان نبرد. بسیاری از آزادشدگان و فرزندانشان در محله‌های جنوبی ماندند و به عنوان شهروندان ایرانی در جامعهٔ محلی ادغام شدند، در حالی که روایت‌های خانوادگی دربارهٔ خاستگاه و اجبار ممکن بود ناگفته بماند.

جغرافیای سکونت

مهم‌ترین کانون‌های شناخته‌شده در استان‌های هرمزگان، بوشهر، خوزستان و سیستان‌وبلوچستان و بخش‌هایی از فارس قرار دارند. بندرعباس، میناب، جزیرهٔ قشم، بندرلنگه و روستاهای ساحلی هرمزگان، شهر بوشهر و محله‌های بندری آن و شماری از شهرها و آبادی‌های خوزستان و مکران در پژوهش‌ها ذکر شده‌اند. این فهرست کامل نیست و جابه‌جایی به شیراز، تهران و دیگر شهرها نیز رخ داده است. سرشماری ایران دسته‌ای جداگانه برای آفروایرانیان منتشر نمی‌کند؛ بنابراین ارقام رایج جمعیتی برآوردی‌اند و نباید قطعی ارائه شوند.

زبان و دین

زبان واحدی به نام «آفروایرانی» وجود ندارد. افراد بسته به محل زندگی فارسی و گونه‌های بندری، عربی خوزستانی، بلوچی یا زبان‌های دیگر را به کار می‌برند. واژه‌ها و آواهای منسوب به زبان‌های آفریقایی در برخی ترانه‌ها و آیین‌ها ثبت شده‌اند، اما معنای آن‌ها همیشه برای اجراکنندگان امروز روشن نیست و ریشه‌شناسی‌شان نیاز به پژوهش دارد. بیشتر آفروایرانیان مسلمان‌اند؛ در مناطق مختلف شیعه یا سنی هستند و مناسکشان با جامعهٔ محلی مشترک است. رنگ پوست نیز به‌خودی‌خود نشان‌دهندهٔ زبان، مذهب یا جایگاه اجتماعی نیست.

فرهنگ و جامعه

موسیقی جنوب ایران یکی از مهم‌ترین عرصه‌های مشاهدهٔ پیوندهای اقیانوس هند است. ریتم‌های چندلایه، آوازهای پاسخ‌وپرسش، رقص‌های جمعی و سازهایی چون دمام و نی‌انبان در بوشهر و هرمزگان شنیده می‌شوند، اما این سنت‌ها حاصل مشارکت چندین جامعه‌اند و مالکیت انحصاری یک گروه بر آن‌ها را نمی‌توان فرض کرد. آیین «زار» یا «اهل هوا»، با موسیقی، حرکت و نقش بابا یا مامای زار، نمونه‌ای از گردش فرهنگی میان شرق آفریقا، شبه‌جزیرهٔ عربستان و سواحل ایران است. زار را نیز نباید به همهٔ آفروایرانیان یا فقط به آنان نسبت داد و توصیف پزشکی یا خرافیِ ساده‌انگارانه از آن، معنای اجتماعی و درمانی‌اش را نادیده می‌گیرد.

خانواده، همسایگی، کار دریایی، آیین‌های عروسی و سوگواری و موسیقی محلی زمینه‌های انتقال حافظه بوده‌اند. در سال‌های اخیر هنرمندان، پژوهشگران و «جمع ایرانیان سیاه‌پوست» با عکس، تاریخ شفاهی، فیلم و موسیقی دربارهٔ تجربهٔ سیاه‌بودن در ایران سخن گفته‌اند. این فعالیت‌ها توجه را به تبعیض رنگ‌محور، کلیشه‌سازی و حذف از روایت ملی جلب کرده است. تجربه‌ها یکسان نیستند: برخی افراد بر ادغام و ایرانی‌بودن تأکید دارند و برخی هم‌زمان نام‌گذاری سیاه یا آفروایرانی را برای دیده‌شدن ضروری می‌دانند.

پراکندگی معاصر

مهاجرت داخلی برای تحصیل و کار و مهاجرت بین‌المللی به کشورهای خلیج فارس، اروپا و آمریکای شمالی شبکه‌های تازه‌ای ساخته است. رسانه‌های دیجیتال امکان ارتباط میان افرادی را فراهم کرده‌اند که پیش‌تر خود را عضو یک جامعهٔ سراسری نمی‌دیدند. با وجود این، بیشتر دانش تاریخی هنوز از چند محل محدود و مصاحبه‌های کوچک به دست آمده است و نباید یافته‌های یک بندر یا یک خانواده به سراسر جنوب ایران تعمیم داده شود.

نکات پژوهشی

  • خودنام‌گذاری افراد بر تشخیص هویت از روی ظاهر مقدم است.
  • میان تبار آفریقایی، تجربهٔ سیاه‌بودن، خاستگاه محلی و سابقهٔ بردگی تفاوت گذاشته شود.
  • واژه‌های نژادی اسناد تاریخی بدون توضیح بافت بازتولید نشوند.
  • موسیقی و زار پدیده‌های فرامنطقه‌ای‌اند و نشان قطعی تبار فردی نیستند.
  • در نبود دادهٔ سرشماری، از ارائهٔ جمعیت قطعی پرهیز شود.

منابع برای مطالعهٔ بیشتر