نشان تاریخ اقوام ایران

تاریخ اقوام ایران

دانشنامهٔ مستند تاریخ، تبار، فرهنگ و مهاجرت اقوام ایران

گستره جغرافیایی و پراکندگی آشوریان و کلدانیان ایران

نمای کلیسای ننه‌مریم ارومیه، از مراکز تاریخی مسیحیان آشوری و کلدانی ایران
کلیسای ننه‌مریم در ارومیه، یکی از بناهای شناخته‌شدهٔ جامعهٔ آشوری و کلدانی ایران. عکس: علی حیدری، مجوز CC BY-SA 4.0. منبع: Wikimedia Commons؛ مجوز: CC BY-SA 4.0.

این صفحه به بررسی مستند گستره تاریخی، مراکز سکونت و پراکندگی معاصر آشوریان و کلدانیان ایران در ایران می‌پردازد. نام‌بردن از یک شهر یا ناحیه به معنای انتساب انحصاری آن به یک قوم نیست و سکونتگاه‌های یادشده غالباً چندزبانه و مختلط‌اند.

گستره جغرافیایی در ایران

مرزهای هویتی و زبانی

در ترسیم جغرافیای آشوریان و کلدانیان ایران باید میان زبان، کلیسا و خودشناسی قومی تمایز گذاشت. «آشوری» در ایران معمولاً به جوامع مسیحیِ سریانیِ شرقی گفته می‌شود و «کلدانی» بیشتر با عضویت در کلیسای کلدانیِ کاتولیک پیوند دارد؛ بااین‌حال، همهٔ افراد این دو نام را به یک معنا به کار نمی‌برند. بسیاری به گونه‌های آرامی نوِ شمال‌شرقی، از جمله گونهٔ ارومیه‌ایِ سورث، سخن گفته‌اند، اما فارسی نیز زبان مشترک زندگی شهری است. بنابراین وابستگی کلیسایی، زبان خانگی و هویت قومی همیشه بر هم منطبق نیست و نباید همهٔ مسیحیان آذربایجان غربی را آشوری یا کلدانی شمرد.

پهنه‌های اصلی و تاریخی

کانون تاریخی این جامعه در ایران، کرانهٔ غربی دریاچهٔ ارومیه، دشت ارومیه و ناحیهٔ سلماس در استان آذربایجان غربی بوده است. ایرانیکا همچنین از سکونت‌های نسبتاً فشرده در آذربایجان ایران و بخش‌هایی از کردستان ایران سخن می‌گوید. ارومیه از دههٔ ۱۸۳۰ تا پایان جنگ جهانی اول، به سبب فعالیت کلیساها، مدرسه‌ها و چاپخانه‌های سریانی، مرکز مهم دینی و فرهنگی بود. جنگ جهانی اول و سپس تحولات جنگ جهانی دوم، پیوستگی بسیاری از روستاها را شکست و مهاجرت به شهرها را شتاب داد.

شهرها و نواحی مستند

  • آذربایجان غربی: ارومیه و دشت پیرامون آن، سلماس و نواحی تاریخی نازلو، باراندوز و ترگور.
  • مراکز شهری پس از مهاجرت: تهران، تبریز، همدان و کرمانشاه.
  • شهرهای نفتی خوزستان: اهواز و آبادان؛ منابع از شکل‌گیری کلیساها، مدرسه‌ها و انجمن‌های آشوری در این شهرها خبر می‌دهند.

آبادی‌های تاریخیِ دارای سند

پژوهش کتیبه‌شناختی نیکلاس الجلو نام چند آبادی را در پیوند با میراث سریانی منطقه ثبت کرده است: گلپاشان و آده در نازلو، خسروآ در سلماس، موانا در ترگور، وزیرآوا و اردشای در باراندوز. ذکر این نام‌ها به معنای وجود جمعیت هم‌اندازه یا حتی تداوم سکونت آشوری در همهٔ آنها امروز نیست؛ اینها نقاط مستندِ تاریخی‌اند و وضعیت کنونی هر آبادی نیاز به بررسی میدانی تازه دارد.

پراکندگی مهاجرتی شهری

مهاجرت از دشت ارومیه به تهران، همدان و کرمانشاه در پی دو جنگ جهانی، و سپس جذب نیروی کار در صنعت نفتِ اهواز و آبادان، جغرافیای جامعه را از الگویی روستایی ـ منطقه‌ای به شبکه‌ای شهری تبدیل کرد. تهران به مرکز مهم سازمان‌های فرهنگی و کلیسایی بدل شد، در حالی که ارومیه و روستاهای پیرامون آن جایگاه تاریخی و زبانی خود را حفظ کردند. حوزه‌های کلیساییِ تهران، ارومیه ـ سلماس و اهواز نیز این چندکانونی‌شدن را نشان می‌دهند.

هشدار روش‌شناختی

تمام این شهرها و روستاها سکونتگاه‌های مختلط بوده و هستند. فهرست بالا مرز قومی یا مالکیت انحصاری بر هیچ سرزمینی ترسیم نمی‌کند و از آن نمی‌توان جمعیت امروز را استنتاج کرد. برای نقشهٔ معاصر باید داده‌های کلیساها، پژوهش میدانی و خوداظهاری ساکنان را کنار هم گذاشت و از تکرار آمارهای تاریخی به عنوان رقم کنونی پرهیز کرد.

منابع این بخش