
معرفی
آشوریان و کلدانیان ایران بخشی از مجموعهٔ جوامع مسیحیِ سریانیزبان خاورمیانهاند که حضور تاریخی آنان در ایران بیش از همه با آذربایجان غربی، بهویژه دشت ارومیه و ناحیهٔ سلماس، پیوند خورده است. این جامعه را نمیتوان تنها با یک معیار قومی، زبانی یا کلیسایی تعریف کرد؛ زیرا نامهای «آشوری»، «کلدانی»، «سریانی» و گاه «آرامی» در دورهها و محیطهای مختلف معانی متفاوتی یافتهاند. برخی افراد «آشوری» را هویت قومی فراگیر خود میدانند، در حالی که شماری «کلدانی» را همزمان هویتی کلیسایی و قومی تلقی میکنند. بنابراین در معرفی این جامعه باید به خودنامگذاری افراد و تفاوت میان وابستگی قومی، زبان مادری و عضویت کلیسایی احترام گذاشت.
نام و هویت
در ایران، واژهٔ «آشوری» معمولاً برای پیروان و خانوادههای وابسته به کلیسای آشوری شرق، کلیسای قدیم شرق و بخشی از پروتستانهای سریانیزبان به کار رفته است. «کلدانی» بیشتر با کلیسای کاتولیک کلدانی ارتباط دارد؛ کلیسایی از سنت سریانی شرقی که از سدهٔ شانزدهم میلادی در پیوند با کلیسای کاتولیک رم شکل نهادی تازهای یافت. این مرزبندی مطلق نیست و خویشاوندی، زبان، حافظهٔ محلی و تجربهٔ تاریخی مشترک، افراد متعلق به کلیساهای گوناگون را به یکدیگر پیوند میدهد. نسبتدادن مستقیم و یکدست همهٔ اعضای جامعهٔ معاصر به مردم امپراتوری باستانی آشور نیز موضوعی پیچیده و مورد بحث پژوهشگران است؛ هویت کنونی حاصل تداومها، بازخوانیهای تاریخی، تجربههای کلیسایی و تحولات دوران جدید است.
پیشینهٔ تاریخی
مسیحیت سریانی از سدههای نخست میلادی در بینالنهرین و قلمرو ایران ساسانی گسترش یافت. کلیسای شرق، که مرکز مهم آن در بینالنهرین بود، در ایران شبکهای از اسقفنشینها، صومعهها و مراکز آموزشی پدید آورد. با گذر زمان، جوامع مسیحیِ آرامیزبان در شمالغرب ایران و نواحی هممرز با عثمانی باقی ماندند. دشت ارومیه در سدهٔ نوزدهم یکی از کانونهای برجستهٔ دینی و فرهنگی آنان شد. فعالیت هیئتهای مذهبی آمریکایی، فرانسوی، انگلیسی و روسی، ضمن ایجاد رقابتهای مذهبی، به تأسیس مدرسه، درمانگاه و چاپخانه انجامید. چاپ کتاب و نشریه به زبان سریانی نو در ارومیه، این شهر را به یکی از مراکز نوزایی ادبی آشوری تبدیل کرد.
جنگ جهانی اول نقطهای ویرانگر در تاریخ آشوریان و کلدانیان منطقه بود. نبرد قدرتهای روسیه، عثمانی و نیروهای محلی در آذربایجان، خشونتهای گسترده، بیماری و کوچ اجباری را در پی داشت. بسیاری از روستاهای مسیحی آسیب دیدند و گروههای بزرگی از ساکنان به عراق، قفقاز و سپس کشورهای دورتر مهاجرت کردند. در دورهٔ پهلوی بخشی از مهاجران به ایران بازگشتند، اما تمرکز جمعیت در روستاهای ارومیه هرگز به وضعیت پیش از جنگ بازنگشت. در نیمهٔ دوم قرن بیستم نیز شهرنشینی و مهاجرت بینالمللی ساختار جامعه را دگرگون کرد.
جغرافیای سکونت
کانون تاریخی جامعه در ایران، ارومیه و روستاهای پیرامون آن در امتداد رودخانههای نازلو، باراندوز و شهرچای و نیز منطقهٔ سلماس بوده است. نام روستاها، کلیساها، گورستانها و کتیبههای سریانی همچنان بخش مهمی از میراث فرهنگی آذربایجان غربی را تشکیل میدهد. در قرن بیستم، تهران نیز به مرکز مهمی برای زندگی، فعالیتهای انجمنی، آموزش و نشر آشوریان تبدیل شد. خانوادههایی در تبریز و چند شهر دیگر نیز حضور داشتهاند. امروزه بخشی بزرگ از خانوادههای ایرانیآشوری و ایرانیکلدانی در ایالات متحده، کانادا، استرالیا و کشورهای اروپایی زندگی میکنند و با کلیساها و انجمنهای خود شبکههای فرامرزی ساختهاند.
زبان
زبان سنتی بخش مهمی از جامعه، گونههایی از آرامی نوِ شمالشرقی است که در گفتار روزمره ممکن است «سورَث»، «آشوری» یا «کلدانی» نامیده شود. این گونهها از خانوادهٔ زبانهای سامیاند و با سریانی کلاسیک یکسان نیستند، هرچند پیوند تاریخی و واژگانی نزدیکی با آن دارند. سریانی کلاسیک زبان مهم نیایش، سرود، نسخههای دینی و ادبیات کلیسایی است. تفاوتهای گویشی میان روستاها و وابستگیهای کلیسایی وجود داشته و مهاجرت نیز زبان را در تماس با فارسی، ترکی آذربایجانی، کردی، عربی و انگلیسی قرار داده است. بسیاری از آشوریان ایران دوزبانه یا چندزبانه بودهاند و فارسی زبان اصلی آموزش و ارتباط عمومی آنان است.
فرهنگ و جامعه
کلیسا، خانواده و انجمنهای محلی سه محور مهم حفظ هویت بودهاند. عید میلاد، عید قیام مسیح، آیینهای تعمید و ازدواج، روزهای یادبود قدیسان و سنتهای روزهداری در زندگی دینی جایگاه دارند. موسیقی کلیسایی سریانی، سرودهای جمعی، روایتهای خانوادگی و خوراکهای مناسبتی از عناصر حافظهٔ فرهنگیاند. چاپ و ادبیات آشوری ارومیه، شعر و نمایشنامه، روزنامهنگاری، مدارس و فعالیتهای ورزشی و فرهنگی در تهران نیز بخشی از تاریخ جدید این جامعه است. آثار معماری مانند کلیسای ننهمریم، کلیساهای روستایی دشت ارومیه و کلیساهای کلدانی و آشوری تهران، صرفاً بناهای مذهبی نیستند؛ بلکه اسناد زندهٔ حضور چندصدایی در تاریخ ایران به شمار میروند.
مهاجرت و پراکندگی
پراکندگی امروز نتیجهٔ یک علت واحد نیست. خشونتهای جنگ جهانی اول، ناامنی مرزی، تغییرات اقتصادی، تحصیل، شهرنشینی و موجهای مهاجرت پس از دههٔ ۱۳۵۰ خورشیدی هر یک سهمی داشتهاند. مهاجران ایرانی در شهرهایی مانند شیکاگو، لسآنجلس، سنخوزه، تورنتو و سیدنی انجمنها و کلیساهایی برپا کردهاند. در این فضاها، هویت ایرانی در کنار هویت آشوری یا کلدانی ادامه یافته و زبان فارسی، خوراک، موسیقی و پیوند خانوادگی با ایران حفظ شده است. با این حال، انتقال زبان آرامی نو به نسلهای بعدی یکی از مهمترین چالشهای فرهنگی جامعهٔ پراکنده است.
نکات پژوهشی
- در ثبت نام افراد و گروهها، خودنامگذاری آنان مقدم بر برچسبگذاری بیرونی است.
- وابستگی کلیسایی را نباید بهطور خودکار معادل قومیت یا گویش دانست.
- آمارهای تاریخی، بهویژه دربارهٔ روستاها و تلفات جنگ جهانی اول، باید با ذکر سال، محدوده و منبع استفاده شوند.
- برای تاریخ محلی، کتیبههای سریانی، اسناد کلیساها، مطبوعات ارومیه و تاریخ شفاهی خانوادهها اهمیت ویژه دارند.
منابع برای مطالعهٔ بیشتر
- دانشنامهٔ ایرانیکا: جامعهٔ آشوریان در ایران
- دانشنامهٔ ایرانیکا: ادبیات آشوریان ایران
- دانشنامهٔ ایرانیکا: زبانهای آرامی در ایران
- دانشنامهٔ ایرانیکا: هیئتهای مسیحی در ایران
